اين که هرگز گمان مبريد که به انتها رسيده‌ايد؛ حتا اگر در تيره‌‌ترين يا کسل‌کننده‌ترين دوران زندگي‌تان قرار گرفته‌ايد …

اين که زندگي بسيار مهربان‌تر از آن چيزي است که گمان مي‌کنيد؛ به شرط آن که آن مهرباني را باور کنيد …

اين که هميشه مي‌توان از دل سياه‌ترين و سوزان‌ترين رخدادها، ترترين احساسات انساني را درک کرد و آفريد …

اين که مزه‌ي گس و استثنايي حيات را نمي‌توان و نبايد با هيچ مزه‌ي ديگري برابر دانست …

اين که رويش دوباره‌ي عشق مي‌تواند در هر سرزمين خاکستري و در پس هر آتش سوزاندني شکل بگيرد …

     فقط کافي است نگاه‌مان را عادت ندهيم به بد ديدن!

و يادمان بماند که:

 

مردي که کوه را از ميان برداشت، همان مردي بود که شروع به برداشتن سنگريزه‌ها کرده بود!


همين