ما از همان كودكى، تو را دوست داشتيم. با همه فطرتمان به تو عشق مى ورزيديم و با همه وجودمان بى تاب آمدنت بوديم.

عشق تو با سرشت ما عجين شده بود و آمدنت ، طبيعى ترين و شيرين ترين نيازمان بود.

اما ... اما كسى به ما نگفت كه چه گلستانى مى شود جهان ، وقتى كه تو بيايى.

همه، پيش ازآنكه نگاه مهرگستر و دستهاى عاطفه تو را توصيف كنند، شمشير تو را نشانمان دادند.

آرى ، براى اينكه گلها و نهالها رشد كنند، بايد علفهاى هرز را وجين كرد و اين جز با داسى برنده و سهمگين ، ممكن نيست.

آرى ، براى اينكه مظلومان تاريخ ، نفسى به راحتى بكشند، بايد پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاك ماليد و نسلشان را از روى زمين برچيد.

آرى ، براى اينكه عدالت بر كرسى بنشيند، هر چه سرير ستم آلوده سلطنت را بايد واژگون كرد و به دست نابودى سپرد.

و اينها همه ، همان معجزه اى است كه تنها از دست تو برمى آيد و تنها با دست تو محقق مى شود.

اما مگر نه اينكه اينها همه مقدمه است براى رسيدن به بهشتى كه تو بانى آنى .

آن بهشت را كسى براى ما ترسيم نكرد.

كسى به ما نگفت كه آن ساحل اميد كه در پس اين درياى خون نشسته است، چگونه ساحلى است؟!

كسى به ما نگفت كه وقتى تو بيايى:

پرندگان در آشيانه هاى خود جشن مى گيرند و ماهيان درياها شادمان مى شوند و چشمه ساران مى جوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه مى كند. (1)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

دلهاى بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مى كنى و عدالت بر همه جا دامن مى گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه كن مى كند و خوى ستمگرى و درندگى را محو مى سازد و طوق ذلت بردگى را از گردن خلايق برمى دارد. (2)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مى ورزند، آسمان بارانش را فرو مى فرستد، زمين ، گياهان خود را مى روياند... و زندگان آرزو مى كنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقى را مى ديدند و مى ديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مى فرستد. (3)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

همه امت به آغوش تو پناه مى آورند همانند زنبوران عسل به ملكه خويش.

و تو عدالت را آنچنان كه بايد و شايد در پهنه جهان مى گسترى و خفته اى را بيدار نمى كنى وخونى را نمى ريزى. (4)

به ما نگفته بودند كه وقتى تو بيايى:

رفاه و آسايشى مى آيد كه نظير آن پيش از اين ، نيامده است. مال و ثروت آنچنان وفور مى يابد كه هر كه نزد تو بيايد فوق تصورش ، دريافت مى كند. (5)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

اموال را چون سيل، جارى مى كنى ، و بخششهاى كلان خويش را هرگز شماره نمى كنى. (6)

به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى:

هيچ كس فقير نمى ماند و مردم براى صدقه دادن به دنبال نيازمند مى گردند و پيدا نمى كنند. مال را به هر كه عرضه مى كنند، مى گويد: بى نيازم. (7)

اى محبوب ازلى و اى معشوق آسمانى!

ما بى آنكه مختصات آن بهشت موعود را بدانيم و مدينه فاضله حضور تو را بشناسيم تو را دوست مى داشتيم و به تو عشق مى ورزيديم.

كه عشق تو با سرشتها عجين شده بود و آمدنت طبيعى ترين و شيرين ترين نيازمان بود.

ظهور تو بى ترديد بزرگترين جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد كرد.

كلك مشاطه صنعتش نكشد نقش مراد هركه اقراربدين حسن خدادادنكرد