خنده یا تاسف

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!  
 
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!  
 
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!  
 
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!  
 
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!  
 
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!  
 
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!  
 
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!  
 
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!  
 
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!  
 
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!  
 
خنده داره . اینطور نیست؟!  
 
دارید می خندید؟  
 
دارید فکر می کنید؟  
 
این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.  
 
آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید، بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارن!!!  
 
خنده داره؟ ...... نه تاسف آوره  

سلف دانشگاه هاروارد!!!!!!!!!!!!!!

http://www.tadpix.com/i/1251969560image001.jpg 

 

 

 

 

 

خاطرات یک دانشجوی عاشق!!!

شنبه:

همون لحظه که وارد دانشگاه شدم منوجه نگاه سنگینش شدم.
هر جا که می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد و گفت:‍« ببخشید» من که می دونستم
منظورش چی بود. تازه ساعت ?:?? هم که داشتم برد را می خوندم آمد و پشت سرم شروع به خوندن بُرد کرد.
آره دقیقآ می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه. بچه ها می گفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم

یکشنبه:

امروز ساعت ? به دانشگاه رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود
و با رفیقش می گفتن و می خندیدن. تازه به من گفت:« ببخشید آفا می شه شیشه ی پنجرتونو ببندین.
من که می دونستم منظورش چی بود. اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه.» مثه روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش.
راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم با نرگسم ازدواج کنم

ادامه نوشته

آیا میدانید؟

فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد.

ستاره دریایی مغز ندارد.

اختاپوس سه قلب دارد.

قلب میگو در مغز آن است.

ماهی قرمز تنها وقایع تا سه ثانیه قبل را به یاد می آورد.

مورچه ها هرگز نمی خوابند.

اگر ماهی قرمز را در محل تاریکی نگه دارید کم کم یه سفید تغییر رنگ می دهد.

سگ های خال دار بدون خال متولد می شوند.

حلزون ها می توانند تا سه سال بخوابند و در این مدت هیچ غذایی نخورند.

داستان گربه

یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود.

آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.

وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.

بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.

مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”

زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!

خاطرات یک دانشجوی دم بخت

 
دوشنبه اول مهر:
امروز روز اولی است كه من دانشجو شده ام. شماره ی كلاس را از روی برد پیدا كردم.
توی كلاس هیچ كس نبود، فقط یك پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «كلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشكیل نمی شه(!) و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه یكی دو هفته ی اول كه كلاس ها تشكیل نمی شود و خندید.

با اینكه از خندیدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید كه ترم یكی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز كند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:

امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام كرد،
من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری كند. وارد كلاس كه شدم
استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بودید؟" یكی از پسرهای كلاس گفت:
«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاری كند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد طعنه نزند!

چهارشنبه:
امروز صبح قبل از اینكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كیك و ساندیس گرفتم  او هم از من پرسید كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست  از من خواستگاری كند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می كرد، من قبول نمی كردم؛
آخر شرط اول من برای ازدواج این است كه تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!

جمعه:
امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را كه برداشتم، پسری گفت:
خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس  و كارش پرسیدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمی شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول  من برای ازدواج این است كه شوهرم خجالتی نباشد!

سه هفته بعد شنبه:
امروز سرم درد می كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه كه به مغازه اش بروم  می گویم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتكلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم گیر نباشد!

سه شنبه:
امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نباید به فكر ازدواج باشم. گفت :كه می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی كه او نخواهد ازدواج كند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم می‌كرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

چهارشنبه:
امروز یكی از پسرهای سال بالایی كه دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی كرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می‌خواست از من خواستگاری كند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می‌شوم؛ اما من قبول نمی‌كنم. شرط اول من برای ازدواج این است
كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسی تنه نزند!

جمعه:
امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جوای تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم مسئولیت پذیر باشد!

دوشنبه:
امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كیك و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟
من هم گفتم دو تا. اخم هایش كه تو هم رفت فهمید كه غیرتی است. حالا مطمئنم كه او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم غیرتی نباشد، چون این كارها قدیمی شده!

پنچ شنبه:
امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمی كنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم هی مرا امتحان نكند!

دوشنبه:
امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش كرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم كردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی كنم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم وفادار باشد!

شنبه:
امروز یك پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زن دیگری نداشته باشد!

یكشنبه:
امروز همان پسری كه روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم كه دیر یا زود از من خواستگاری می كند. كمی كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری كنم و اجازه بگیرم كه كمی با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم چشم پاك باشد!

ترم آخر :
امروز هیچ كس از من خواستگاری نكرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اكبرآقا مكانیك بشوم

آيا مي دانيد بدن انسان مي تونه تا ۴۵ واحد درد رو تحمل كنه

اما زمان تولد، يك زن تا ۵۷ واحد درد رو احساس مي كنه؟

اين معادل شكسته شدن همزمان ۲۰ استخوانه!

مادرتون رو دوست داشته باشيد!

عجب!

عجايب دنيا: عکس شماره 6 / 12جان چه عکسی ازش گرفتن!!!!

عجايب دنيا: عکس شماره 7 / 12کی حاضر عکس اینو بگیره؟؟؟؟؟

دوست واقعی

زانوهامو بغل کرده بودمو نشته بودم کنار دیوار

دیدم یه سایه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد

گفت:تنهایی

گفتم:آره

گفت:دوستات کوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن!

گفتم:اشتباه کردم

گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی

ادامه نوشته

شئهدنامه

هر كس به طريقي دل ما ميشكند
بيگانه جدا دوست جدا ميشكند
بيگانه اگر ميشكند حرفي نيست
من در عجبم دوست چرا ميشكند
 
 
 
در كنج خرابات كسي پير نشد
ز خوردن آدمي زمين سير نشد
با خودم گفتم پير شوم توبه كنم
صد جوان مرد و كسي پير نشد(این واسه امین دریاییه)
 
 
پيش از اينها فكر ميكردم خدا
خانه اي دارد ميان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس وخشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج وبلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او آسمان
نقش روي دامن او كهكشان
رعد و برق شب صداي خنده اش
سيل و طوفان نعره توفنده اش
دكمه پيراهن او آفتاب
برق تيغ و خنجر او ماهتاب
هيچكس از جاي او آگاه نيست
هيچكس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود

ادامه مطلب

 
ادامه نوشته

اهنگ تخیلی!!!

همه چی اروم ....

من چقدر خوشحالم....

تا دیروز فیلم های تخیلی می ساختن حالا اهنگ های تخیلی!!!!!

تا خدا راهی نیست...


با هم از پيچ و خم سبز گياه

تا ته پنجره بالا برويم

وببينيم خدا

پشت اين پنجره ها ،لحظه اي كاشته است

تا خدا فاصله اي نيست،بيا

با هم از غربت اين ناداني

سوي انديشه ي ادراك افق

مثل يك مرغ غريب؛

 ... لحظه اي پر بزنيم

  كاش مي شد همه ي سطح پر از روزن دل

بستر سبز علف هاي مهاجر مي شد

يا همان فهم عجيب گل سرخ

يا همين پنجره ي گرم غروب

تا مرا با تو از اين سادگي مبهم ترس

 ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال!

تا خدا فاصله اي بود اگر!،من چه مي دانستم كه اقاقي زيباست؟

يا گل سرخ پر از سرّ خداست!؟

يا اگر بود كه من، لاي اوراق پر از سجده ي برگ،رمز تسبيح نمي نوشيدم

يا از آن رويش مرطوب شعور من و تو

در دل گرم و پر از شور و اميد

 خطي از عشق نمي فهميدم !

 

من،

به پرواز خدا در دل من، در دل تو

مثل هر صبح پر از آيه ونور، بارها، معتقدم

وقسم مي خورم اين بار به هر آيه ي نور

تا خدا

                                                  فاصله اي نيست بيا

                         

بازی مرگ و زندگی

بازی مرگ و زندگی

 

ماه من، غصه چرا ؟
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
!گرم و آبی و پر از مهر، به ما می‌خندد
یا زمینی را که دلش، از سردی شب‌های خزان
!نه شکست و نه نگرفت

بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید
،زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست!
!ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن
کار آن‌هایی نیست که خدا را دارند
!ماه من
غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه‌ای‌ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن
!و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست
او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می‌داد
او همانی است که هر لحظه دلش می‌خواهد، همه
غرق شادی باشد
!ماه من

!غصه اگر هست، بگو تا باشد
،معنی خوشبختی
!...بودن اندوه است

این همه غصه و غم، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین
ولی از یاد مبر؛
!پشت هر کوه بلند، سبزه‌زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می‌خواند؛
که خدا هست، خدا هست
و چرا غصه؟! چرا؟

علت انقراض دایناسورها

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/13/download.jpg

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/13/download2.jpg

تصویر اعجاب انگیزی که فقط یکبار در سال می‌توان مشاهده کرد

تصویر اعجاب انگیز

 

این تصویر یک صخره در برمه است. این عکس فقط در یک روز خاص از سال میتواند گرفته شود.

تصویر اعجاب انگیز

 

در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می‌تابد.
چیزی متوجه شدید؟ دوباره نگاه کنید

اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده‌اید تصویر را بچرخانید.

ادامه نوشته

حالا من یه مطلب در مورد عشقمیزارم تا بفهمی چرا گفتم مطلبت خوب نیست

 
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

ادامه نوشته

عشق حقیقی

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و این است عشق واقعی. عشقی زیبا

اعتراض های یک نی نی به بابا و مامانش ...!!

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! plz

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است !!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد !

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت ! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی !
مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی ، که اختیارش رو دارم ! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید ! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی " بچه سوسک مرده " بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد ! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم

طنز!!!!!!!1ل

اگه میخواهید خواندن این مطلب براتون جالب باشه بهتره درحین خواندن سعی کنید تصاویر افراد رو مجسم کرده و با لحن صدایی که از هر شخصی انتظار میره داشته باشه مطلب رو بخوانید .

انواع بله گفتن عروس ها :


عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
عروس لوس: بع..........له...

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)


عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)


عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا)


عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)


عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم


عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... ( تو که مادر منو **** اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم)

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش اسي عزيز)


عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...)


عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشونبهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه و نميخواي نخواه...

شما شامل كدومشونيد؟؟؟

اصطلاحات یک زن

برزن : ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني

 

راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثل: راهزن کاميون، راهزن اتوبوس، راهزن وانت، راهزن تاکسي، راهزن موتور؛ راهزن الاغ)

 

ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن ، زنها

 

زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند

.

.

.

نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوع فحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم

 

مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود :
1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.
2. زني که گوش مردش را مي کشد.
3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.
4. ...

 

زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند. 2Lesag.blogfa.com

 

زنبيل : نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است

 

کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد.

 

زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي

 

زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس

 

زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر

وبلاگ تازه تاسیس نسیم همدلی

سلام به همه دوستان عزیز

چند روزیست نسیمی وزیدن گرفته ، نسیمی از جنس همدلی ، از جنس صمیمیت و دوستی که در تمام وجودم ریشه دوانیده نسیمی که مرا بر ان داشت تا با همدلی جمعی از دوستانم از سراسر کشور که هدفمان یکیست گرد هم آییم و احساسمان را در محلی به نام نسیم همدلی به اشتراک بگذاریم .

منتظر حضورتان هستیم

www.nasim-e-hamdeli.mihanblog.com

یه خبر که با شنیدنش موهای تنتون سیخ میشه:

کنکور سراسری 89 دانشگاههای دولتی

به گزارش خبرنگار مهر، داوطلبان برای شرکت در کنکور سراسری دانشگاههای دولتی آذرماه سال گذشته اقدام به ثبت نام کردند و بر اساس آمار سازمان سنجش 60 درصد از تعداد کل ثبت نام کنندگان در این کنکور را زنان تشکیل می دهند..

در این آزمون یک میلیون و 278 هزار و 433 داوطلب ثبت نام کردند که این تعداد 35 هزار و 917 نفر بیشتر از تعداد ثبت نام کنندگان کنکور سال 88 بوده است.

اطلاعیه سازمان سنجش در خصوص توزیع کارت آزمون سراسری 31 خرداد منتشر می شود و کارت ورودی این آزمون نیز از 5 تا 9 تیرماه توزیع خواهد شد.
آزمون سراسری سال 89 دهم، یازدهم و دوازدهم تیر ماه برگزار و نتایج اولیه آن در نیمه اول مرداد ماه و نتایج نهایی آزمون در نیمه دوم شهریور ماه اعلام خواهد کارنامه نهایی داوطلبان نیز در مهر ماه سال آینده منتشر می شود.
 

کشف انسان اولیه 40هزار ساله

کشف نوع جدید انسان اولیه این نوع جدید انسان اولیه بر اساس آزمایش های ژنتیکی روی یکی از انگشتان کوچکش کشف شد و متعلق به دختر بچه ای شش ساله است که اکنون به نام زن مجهول یا ایکس وومن شهرت یافته است. اسوانته پابلو، پژوهشگر سوئدی موسسه مکس پلانک در شهر لایپزیگ آلمان گفت: ما با تحقیق روی ژن های دی ان ای،۳۰ میلی گرم از یک استخوان متوجه شدیم، سی تا چهل هزار سال پیش نوعی انسان در سیبری زندگی می کرد که تاکنون ناشناخته بود و هیچ ارتباطی با انسان نئاندرتال ندارد.

وی افزود:اجداد مشترک این انسان و انسان های پیشرفته بیش از یک میلیون سال پیش می زیسته اند.

لارس وردلین گنجینه دار موزه تاریخ طبیعت سوئد هم گفت : این کشفیات در چارچوب فرضیات کنونی می گنجد که بر اساس آن انسان های قدیمی تر مدت زمانی طولانی تر زیسته اند.

وی افزود: ما می دانیم که در مناطق جنوب شرقی آسیا انسان اولیه موسوم به هومو ارکتوس تا سی هزار سال پیش نیز می زیسته است.

با این کشفیات، فرضیه زیستگاه های انواع انسان اولیه تغییر می کند.

منبع:پزشکان بدون مرز

هر کس گمشده ای دارد

هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت
هر کسی دوتاست و خدا یکی بود و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست
و خدا کسی که احساسش کند نداشت
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد
و زیبایی همواره تشنه دلب است که به او عشق ورزد
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور
اما کسی نداشت
و خدا آفریدگار بود
و چگونه می توانست نیافریند
زمین را گسترد
و آسمان ها را بر کشید
کوهها برخواستند و رودها سرازیر شدند و دریاها آغوش گشودند و طوفان ها برخاست و صاعقه ها در گرفت و باران ها و بارانها و بارانها
گیاهان رو ییدند و درختان سر به هم دادند و مراتع سرسبز پدیدار گشت و جنگلهای خرم سر برداشتند، حشرات بال گشودند و پرندگان ناله برداشتند و ماهیانخرد سینه دریاها را پر کردند
و قرن ها گذشت و می گذشت و درختان گونه گون ، گل های رنگارنگ و جانوران
<< در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود>>!
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود
و با نبودن چگونه تونستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود.
و عدم گوش نداشت
حرف هایی هست برای گفتن
که اگر گوشی نبود نمی گوییم
و حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سربه ابتذال گفتن فرود نمی آورد
حرف های خوب و بزرگ و ماورایی همین هایند
و سرمایه هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد
حرفهای بی قرار و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بی تاب آتشند
کلماتش هر یک انفجاری را در دل به بند کشیده اند
اینان در جستجوی مخاطب خویشند
اگر یافتند آرام می گیرند
و اگر نیافتند روح را از درون به آتش می کشند و هر لحظه حریق های دهشتناک و سوزنده ای دردرون می افروزند.
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت
درونش از آنها سرشار بود
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم
جز خدا هیچ نبود
در نبودن نتوانستن بود ، با بودن نتوان بودن
و خدا تنها بود،
هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت.
علی شریعتی

سال 88 در یک نگاه

سال ۸۸ سال بدی نبود ورود به دانشگاه رو داشتیم

چیزی که سال ها به اون فکر میکردیم

ورود به مرحله تازه ای از زندگی برای خیلی ها جذاب بود و است

نمیخوام قصه بگم ولی هرچی بود گذشت و میگذره چه خوب که ما به بهترین صورت ممکن بگذرانیم

زندگی در اجتماع کنونی همت مضاعفی از ما میخواد چیزی که اقا هم اشاره کرد

ولی سال ۸۸ در یک نگاه

خوب ما کنکور دادیم ..........................

۳ ماه استرس.....................................

بعد جوابارو دادن اکثر بچه ها ناراحت شدن...............

اومدین سر کلاس رادیولوژی دانشگاه تهران استاد وحید اومد سر کلاس گفت:

اقایان و خانم ها:

احمدزاده 

اسمی

اصفهانی

اکبری

اکبری

الله مرادی

امینیان

و.....................................

 سایه:

خب اینطور که پیداست این مطلب نوشته ی حاجی خودمونه!
یه عده به کلاس اضافه شدن ، بعد دوباره کم شدن,...
یه خورده باهم کلکل و مختصری بگو مگو و دعواو... بعد اشتی و ختم به خیری داشتیم!!!!
بعد رسیدیم به امتحانا که میگذرم ازش...
ترم2: باز دوباره یه عده کم شدن(کلاس اب میره هی!!!)
بقیشوبعدا یادم میاد، تابعد.....

(باید بگم میرن ادما ا ا  اا از اونا فقط خاطره هاشون به یاد میمونه)

 

 خواستم یکم یه عقب برگردیم و فکر کنیم به کارها
ادامه مطلبو میخوام شما بگید
نظر بزاری منم اضافه میکنم

 

 

ادامه دارد

چند لطیفه

یه خسیس تو خواب میبینه به فقیر ۱۰۰۰ تومان داده وقتی بلند میشه میگه :: اجب كاووسی بود.

یارو رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه می كردن . دادستان می گه : سنگدل ?! تو وقتی داشتی زنت رو می كشتی، ندای وجدانت رو نشنیدی ؟! طرف می گه : نه والله ! بس كه این زنیكه جیغ و داد میكرد مگه می ذاشت ما چیزی بشنویم ؟!!

دعای خانومها با خدا
خدایا ! به من عشق بده تا شوهرم را درک کنم
صبر بده تا او را بپذیرم
ولی قدرت نده که میزنم لهش میکنما

یه نفر به بچش میگه برو دو تا نون از خونه همسایه بگیر . بچه میره و برمیگرده میگه نون ندادند.باباهه میگه : همسایه چه خسیسه؟! برو از تو یخچال خودمون بیار !

به یک نفر ميگن چرا مشکي پوشيدي ؟ ميگه بابام مرده ميگن حالا چرا پاره پوره ؟؟؟ ميگه خدا بيامرز نميزاشت خاکش کنيم !!!

یک نفر تو كيوسك تلفن بوده، بيرون كه مياد ازش مي‌پرسند سالمه؟ ميگه: سالمه فقط آفتابه نداره

عینک آفتابی تمایل انسان به فریب‌کاری و تقلب را افزایش می‌دهد!

عینک آفتابی، موجب رفتار خودخواهانه می شود .
نتایج یک تحقیق جدید نشان داده است که نور کم و همچنین استفاده از عینک آفتابی تمایل انسان به فریب‌کاری و تقلب و نیز انجام رفتارهای غیراخلاقی افزایش می‌دهد.

  روانشناسان دانشگاه تورنتو در کانادا و دانشگاه کارولینای شمالی در آمریکا مطالعاتی را در این زمینه انجام دادند تا دریابند که آیا تاریکی و نور کم در محیط می تواند عاملی برای تشویق انسان به تقلب کردن یا ایجاد حس خودخواهی در وی باشد؟

در یک تحقیق گروهی از شرکت کنندگان در یک اتاق کم نور و تقریبا تاریک و گروه دیگر در اتاقی با نور کافی قرار گرفتند. به این افراد ۱۰ دلار داده شد و از آنها خواستند کاری را انجام داده و در ازای آن نیم دلار مزد بردارند. نتیجه این شد که افرادی که در اتاق کم نور این آزمایش را انجام دادند بیشتر در کار خود تقلب کردند و نسبت به کسانی در اتاق روشن تحت آزمایش بودند پول بیشتری برای خود برداشتند.

در یک تحقیق دیگر نیز مشخص شد کسانی که عینک آفتابی به چشم می‌زنند در مقایسه با افرادی که از عینک عادی با شیشه شفاف استفاده میکنند در تعامل با یک فرد غریبه بیشتر از خود رفتار خودخواهانه نشان می دهند.

 محققان می‌گویند تجربه تاریکی در واقع حس گمنامی را در انسان افزایش می‌دهد و این امر فرد به انجام چنین رفتارهایی ترغیب می‌کند.

چهارده کارت قرمز در یک دقیقه

در یک بازی فوتبال در لیگ منطقه ای ازمیر ترکیه ۱۴ بازیکن کارت قرمز گرفتند.

به گزارش واحد مرکزی خبر از آنکارا؛ در بازی میان تیم های آلچاتی اسپورت و یشیل تپه پس از این که داور مسابقه در دقیقه ۸۹ بازی یک ضربه خطا به سود آلچاتی اسپورت گرفت، بازیکنان دو تیم به جان هم افتادند که نتیجه آن اخراج ۱۴ بازیکن از زمین از سوی داور شد.

داور مسابقه پس از این که چهارده بار کارت قرمز خود را نشان داد بازی را نیمه تمام گذاشت و زمین مسابقه را ترک کرد.

فدراسیون فوتبال ترکیه با اعلام این که جرائم دو تیم را در روزهای آینده اعلام خواهد کرد ، هر دو تیم را بازنده اعلام کرد.

با این نتیجه یشیل تپه از صدر جدول به ردیف چهارم و آلچاتی اسپورت نیز از رده دهم به رده یازدهم سقوط کرد.

هفت روش برای کاهش مخارج مهمانی های عید!!!!!!!!!!

میدونم یه کم دیر بود ولی هر وقت جلو ضررو بگیری منفعته!!!!!!!!!!
اولین روش ،قدیمی ترین و ساده ترین روش یعنی استفاده از کاردهای کند برای مهمانهاست!
مطمئناً مهمان پس از امتحان کارد برای میوه اول سراغ میوه دوم نخواهد رفت!!



تحقیقات نشان داده است که اندوه و ناراحتی در بی اشتهایی افراد تاثیر به سزایی دارد. پیشنهاد می شود در موقع مهمانی برای میهمانان تا می توانید ماجراهای تلخ و غم انگیز خود و دیگران را با مهارت تعریف کنید(چگونگی مرگ وصحنه های دلخراش،اوضاع فلاکت بار وبیماریهای وحشتناک و... دخترهایی كه با ما اومدن سالمندان میتونن از سرای صادقیه تعریف كنن) بی تردید میهمانان شما نه تنها از خوردن تنقلات بلکه از زندگی هم سیر خواهند شد!!

تلویزیون ، بله تلویزیون در ایام عید برنامه های متنوعی را پخش خواهد کرد پیشنهاد می شود تلویزیون را در زاویه ای قرار دهید که میهمان براحتی و بدون هیچ مشکلی بتواند آن را تماشا کند . در ضمن شما می توانید الکی هیجان فیلم ها را بالا ببرید و یا پای برنامه های بی مزه بلند بلند بخندید که توجه مهمانان به تلویزیون بیشتر جلب گردد.با این کار می بینید که میوه های شما کمترین ریزش را خواهند داشت!!(اما در مورد آجیل خیلی مطمئن نیستم!!)

روش چهارم جز موثرترین روش هاست و آن اینكه به محض ورورد مهمان با چهره ای غمناك و با حس همدردی به مهمانان عزیزتان بفرمائید كه چقدر چاق شدن
این روش مخصوصا در موردخانمها كارساز است ،شك نكنید.



روش پنجم كه مخصوص مهمانان خجالتی می باشد:به محض حركت مهمان به سمت میوه یا اجیل به مهمان بگید:((بفرمائید،تو را خدا تعارف نكنید،قابل دار نیست))
البته نكته ی مهم این روش خجالتی بودن مهمان است ،چرا كه اگر خجالتی نباشد ظرف 5 ثانیه بشقاب میوه خالی میشه


آب و فاضلاب ! تعجب نکنید این روش یکی از جدیدترین متد های کلّه کردن میهمان عید است . کافیست شما از اداره آب و فاضلاب تقاضا کنید که جوری کوچه های دور و بر خانه شما را بکنند و بالا بریزند که کلیه مسیرهای منتهی به منزل شما مسدود گردد. بدین وسیله خانه شما همچون دژی مستحکم در میان خندق ها ،تسخیر ناپذیر خواهد شد . مطمئن باشید میهمانان بالاخص آنها ایکه با خودرو به سوی منزل شما حرکت کرده اند با دیدن وضع کوچه ها ، عطایتان را به لقایتان خواهند بخشید وسریعاٌ سر وته خواهند کرد!!


واما روش آخر،کمی تا قسمتی با روش دوم هم خانواده است با این تفاوت که این روش کمی متعادل تر می باشد. به این صورت که شما به محض اینکه میهمان برای شیرجه رفتن به سمت خوراکی ها آماده می شود شروع کنید از گرانی بی سابقه میوه و شیرینی و آجیل تعریف کنید و بگویید که با چه مشقتی توانسته اید این اندک میوه وخوراکی را تهیه کنید و...باور کنید این روش معجزه می کند!! ( چنانچه بتوانید قطره اشکی از گوشة چشمانتان جاری سازید اثر این روش صدبرابر خواهد شد!!)